دانش

مجموعه شعری از پرسشگری و اعتراض زنانه


مجموعه شعر «برهنه‌تر از بلور آتش‌تر از زن» اثر «کوثر شیخ ‌نجدی» شاعر و نویسنده‌ جنوبی است که در ۱۱۲ صفحه و با قیمت ۱۲۰۰۰ تومان منتشر شده است. این دفتر شامل ۵۷ شعر با مضامین عاشقانه، روانشناسانه و اجتماعی است.

«ارمغان بهداروند» شاعر و منتقد در مقاله‌ای در روزنامه‌ «ایران در خصوص این مجموعه نوشته است: دفتر برهنه‌تر از بلور آتش‌تر از زن یکی از جهان‌های شخصی شده‌ای (زنانه‌ای) است که از هر ضلعش بوی شورش برمی‌خیزد. شاعر این مجموعه اگرچه تلاش می‌کند بیشتر در تخاطب‌ها و لایه‌های معنایی، نظام اعتراضی خود را پیاده کند اما ناخودآگاه اندام شعر او مرتعش از لرزش‌های عصبی و تکانه‌های شورشی است: و این جنوبی‌ترین زخم/ مادر مخملی من است/ که فواره می‌کند از شریان‌های زمین / و از شناسنامه‌ام می‌گریزد. (ص۵)   

در ادامه آمده است: شعر امروز زن ایرانی نه عزلت‌گاهی برای بروز رومانتیک نویسی‌های عقیم رسانه‌ای است که رسانه‌ای است معترض که به بایدها و نبایدهای پیرامونی ورود می‌کند و با پرسشگری، چرایی اتفاقات را جویا است.

در نقدی دیگر که تحت نظارت «آریا پورفریاد» بر این کتاب در چهار حیطه‌ اجتماعی، روانشناسانه، اسطوره‌ای و فرمالیستی نگاشته شده است می خوانیم: ادیب موفق کسی است که در بازتاب تفکر جمعی از قدرت بیشتری برخوردار باشد. شاعر در جغرافیای جنگ نفس می کشد، جنگی که خوزستان را به ویرانه ای بدل کرد و هزاران هزار آواره برجای گذاشت : ما جنگ‌زده ایم عزیزم / وهرکجا که برویم /جنگ ما را خواهد یافت (۵۴).

همچنین در نقد روانشناسانه آمده است: در نگاهی جامع‌تر بر این مجموعه شعر یک بار از دیدگاه سایر انواع نقد، کفه سنگین ترازو در اختیار نقد روانشناسانه است. شاعر انگار یک دوره از زندگی را شروع کرده و به انتها می رسد. از کوچه دلتنگی‌ها ودلبستگی‌ها و رمز و راز و واگویه‌های شاعرانه نهایت خلاص می شود. نگاهی به اولین شعر و مقایسه با آخرین شعرهای این دفتر شاید این گفته را اثبات کند: می خواهم کسی بیاید/کسی بیاید و/حجم انتظار را از حافظه همه کهکشان ها بترکاند (شعر ۲)

دلتنگی  که در آغاز  و میانه شعر موج می زند و در نهایت ساکن می شود: خواب دیدم از خواب‌هایم رفته‌ای/ روی صورتم مشتی صدای تاریک پاشیدی/ نور خورشید را کم کردی و آرام/ رو به وزش آخرین کلمات خط زدی مرا…. (۷)  

شاعر در جنونی با رویاهایش در جدال است گاهی از وصل دلسرد می شود، گاهی خواهان رسیدن است، گاه با اشاره به مرگ دنبال جلب توجه معشوق است و چون احساس می کند همه کارهایش بی حاصل است درنهایت چنین می سراید :

می خواستم یک شعر بنویسم /شاید عاشقانه …..

و همه دنیای  زنانه یک زن شاعر را در بشقابی تقدیم یک خیال و رویا می کند: زنی با یک بشقاب اسپاگتی منتظر است..

 و در پایان این شعر بلند: احساس خواب آلودگی می‌کنم/ و یک خانه‌ی نیمه‌کاره در سرم شعر می‌خواند/ حتما عاشقانه…

گویا به این تفکر حافظ می رسد:

حاصل کارگه کون و مکان اینهمه نیست

باده پیش آر که اسباب جهان اینهمه نیست.

چاپ نخست این  کتاب که تاکنون برنده جایزه ادبی مشهد و برگزیده جایزه شعر جم بوشهر شده است، در سال ۱۳۹۸ توسط انتشارات «فصل پنجم» در دسترس مخاطبان قرار گرفته است.


لینک منبع

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا