دانش

نقش تاثیرگذار آیت‌الله سیدمحمد طباطبایی در پیروزی جنبش مشروطه

روحانیت به عنوان مهم‌ترین عامل در ساماندهی جامعه ایران در دوران انقلاب مشروطه به شمار می رفت. البته این طبقه به دلیل وابسته نبودن به هیأت حاکمه نکته مثبت و نمایانی بود و حضور این قشر در میان تمام گروه‌های مردمی، یکی از عوامل مهم پیدایی مشروطه به‌حساب می‌آمد که موجب می شد در مواقع حساس و سرنوشت‌ساز، همراه و همگام با مردم بتوانند با جهت‌گیری صحیح براساس خواسته‌های مردم حرکت کنند و نبض خیزش‌های مردمی را در دست داشته باشند. سید محمد طباطبایی، سید عبدالله بهبهانی و دیگری شیخ فضل الله نوری، سه تن از علمای بزرگی بودند که در انقلاب مشروطه نقش فعالی داشتند. سید محمد طباطبایی، روحانی برجسته نهضت مشروطیت بود که در حوزه فکر و عمل پیش رفت. او در فعالیت های خود برضد حکومت عین الدوله با قاطعیت فراوانی «عدالتخانه و مجلس» یا انجمنی را که در خدمت مردم باشد، در خواست می کرد. در جای دیگر سید محمد طباطبایی، با صراحت بیشتری، هدف خود یعنی تاسیس عدالتخانه و مجلس و حذف استبداد را بیان می دارد و می گوید که از حکومت جز «دادگری» نمی خواهد و هدف او بنیانگذاری مجلسی است که وسیله آن به دست آید که چه اندازه مردم بیچاره ایران از ستم حکومت های محلی رنج می کشند. او می گوید که: «دادگری، اجرای قانون اسلام و تاسیس مجلسی که با پادشاه و گدا یکسان رفتار کند، می خواهد.»(۱)

آیت الله طباطبایی و آیت الله بهبهانی

زندگینامه و رشد علمی 

سید محمد طباطبایی در کربلا دیده به جهان گشود. او را در همان نوزادی به همدان بردند و در کنار پدربزرگش چندسالی را گذراند و آنگاه به تهران آمد و نزد پدر خویش که یکی از علمای بنام بود، تربیت و پرورش یافت. خاندان او از اهل علم و جهاد و در طول چند سده پرچمدار جهاد، عقلانیت و منادی اعتلای شیعه بودند.

محدث قمی درباره شخصیت سید محمدصادق طباطبایی آورده است: «او سیدی بزرگوار و عالمی پرهیزگار، پارسا و صالح بود. بسیار از شریعت اسلام و طریق اهل بیت عصمت حمایت نموده و در امر به معروف و نهی از منکر، بسیار جدی و کوشا بود.»(۲)

سید طباطبایی،‌ پس از تحصیل ادبیات و مقدمات علوم دینی، فقه و اصول را نزد پدرش سید محمد صادق آموخت و حکمت و علوم عقلی را در مکتب میرزا ابوالحسن جلوه، حکیم نامور آن عصر فراگرفت. او همچنین مدتی نیز نزد شیخ هادی نجم آبادی به کسب تعالیم اخلاقی پرداخت و آماده عزیمت به حوزه گرانسنگ سامرا شد. طباطبایی در ۱۵ شوال ۱۲۹۹ قمری به عزم سفر مکه مکرمه، تهران را ترک کرد و از راه دریای خزر به سمت آسیای صغیر و آنگاه به اسلامبول رفت و از آنجا به مکه و مدینه مشرف شد، سپس راهی نجف، کربلا، سامرا و کاظمین شد و در سامرا، برای تحصیل سطح عالی در آن حوزه، رحل اقامت افکند. طباطبایی بیشترین بهره علمی را در مکتب سامرا، نزد میرزای شیرازی به دست آورد و بیش از یک دهه در آن سامان به شاگردی گذرانید و از یاران و نزدیکان میرزای بزرگ به شمار می رفت. آیت الله طباطبایی خود در این باره می گوید: «دوازده سال در سامراء خدمت جنت مکانت، میرزای شیرازی ماندم.»(۳)

بازگشت به تهران، نقطه آغازین فعالیت سیاسی

آیت الله طباطبایی با ورود به تهران به جای پدر در مسجد و محراب برای ایفای نقش و وظایف دینی و اجتماعی خود قیام کرد. مشی اعتراضی و انتقادگونه وی از آغاز ورود به گونه ای بود که ناصرالدین شاه قاجار، حضور او را برای سلطنت خویش، خطرناک قلمداد کرد. او در تهران از جمله افرادی بود که قدم در راه معارف جدید برداشت و مدرسه مبارکه اسلام را در تهران تأسیس کرد و به خاطر جلب اطمینان کامل طبقات مردم، برادرش سید اسدالله طباطبایی را که روحانی باتقوا و مطلعی بود به عنوان رییس مدرسه انتخاب کرد. آغاز زندگی سیاسی سید محمد طباطبایی را می توان متأثر از فعالیت های سیاسی سید جمال الدین دانست.(۴) هنگام حضور او در سامرا، وی با سید جمال مکاتباتی داشت و سید جمال الدین که در لندن بود با ارسال نامه هایی، طباطبایی را برای ورود به ایران و رهبری جامعه اسلامی آماده می ساخت. سید جمال الدین اسدآبادی در مدت اقامت در ایران و پس از آن، آماج حملات ریز و درشت بود و هر فردی که به نحوی با وی در ارتباط بود، نیز از این موج در امان نماند. سید محمد طباطبایی هم به جرم دوستی با سید جمال متهم بود، بدان حد که درباریان، مردم را از مصاحبت با او برحذر می داشتند.(۵)

انقلاب مشروطیت

آیت الله طباطبایی از ارکان مهم مشروطیت ایران و از مؤسسان آن است. سعی و مجاهدات او به حدی حائز اهمیت است که می توان گفت بدون کوشش ها و حمایت های وی، آزادی خواهان موفق به برقراری مشروطیت نمی شدند. سید محمد طباطبایی مدعی است که از بدو ورود به تهران، درصدد تأسیس مجلس شورای ملی و ایجاد عدالت خانه بوده است. در آن دوران فقر عمومی و ظلم به مردم، ایرانیان را به ستوه آورده و زمینه طغیان عمومی را فراهم کرده بود. ماجرای مسیو نوز بلژیکی، حادثه بانک روسی، به چوب بستن بازرگانان و تعطیلی بازار تهران، جرقه خیزش عمومی را فراهم ساخت، چون اعتراض مردم در مسجد بازار به خشونت کشیده شد، رهبران در منزل آیت الله طباطبایی گردآمدند و سرانجام مهاجرت به حرم حضرت عبدالعظیم، نخستین حرکت جمعی بود که صورت گرفت.(۶) آیت الله طباطبایی با دیگر همراهان، عالمان و روحانیان به حرم حضرت عبدالعظیم پناهنده شدند. آیت الله طباطبایی  در خصوص این رویداد می نویسد: «بنا شد، مقاصد نوشته شود؛ هر کسی چیزی خواست از قبیل رد مدرسه خان مروی که امام جمعه ضبط کرده بود و عزل عسکر گاری چی و امثال این، من نوشتم آنچه مقصود است، مجلس عدالت است. قبول کردند و به شهر آمدیم.» آنچه که در این تحصن به چشم می خورد، «عدالت خانه» است نه «مشروطه» و خواست اصلی سید محمد طباطبایی، ایجاد عدالت خانه برای کسب سعادت مردم بود. شاه پس از شنیدن درخواست علما، اعلام کرد که با خواست آنان موافقت شده است و سرانجام آنها به همراه مردم به تهران بازگشتند.

از عدالت خانه تا مشروطه

در این برهه از زمان عالمان دینی و مردم با وجود سختی ها و نگرانی های فراوان به قم مهاجرت کردند و این مهاجرت به مهاجرت کبری معروف شد. با گسترش مبارزات مردمی، واژه عدالت خانه به مشروطه تغییر داده شد. آنچه طباطبایی و امثال او را به پذیرش این واژه وارداتی و اروپایی راغب کرد، این بود که مراد وی از این جنبش، تغییر سلطنت استبدادی به مشروطه بود و مراد از مشروطه، تعیین رسوم و محدودیت های معین برای شاه و وزیران بود. نگاه او به مشروطه، غیر از ماهیت تعارض گونه اش با مذهب بود و وی آن را همان عدالت خانه ای می دانست که در پی کسب آن بود. سرانجام، شاه فرمان تأسیس مجلس شورای ملی را صادر کرد. نخستین جلسه ای که درباره مشروطه تشکیل شد در ۲۵ رجب ۱۳۲۴ قمری در قصر فرح آبادبود. در این مجلس، مظفرالدین شاه در سخنانی از خواسته دیرینه خود در اعطای آزادی به مردم سخن راند و خدمات طباطبایی را ستود. در همان سال طباطبایی در یکی از جلسات آغازین مجلس، در نطقی خطاب به نمایندگان گفت: «فرد فرد شما مکلفید به تکالیفی که خدا و رسول در قرآن مجید معین فرموده است، عمل نمایید. هرگاه به تکالیف خود عمل کنید، نزد خدا و رسول و پادشاه و چهل کرور نفوس محترم ایران محبوب و بزرگ و باشرف خواهید بود و العیاذ بالله اگر به هوای نفس و اغراض فاسد شخصی رفتار کنید، مسوول، مردود خدا و رسول و شخص همایونی و ملّت خواهید بود. بدانید و آگاه باشید که باری بس گران به دوش گرفته اید.»(۷)

به توپ بستن مجلس و رنج های پس از آن

پس از درگذشت مظفرالدین شاه، فرزندش محمدعلی میرزا، بنای ناسازگاری را با مشروطه گذاشت، با وجود آنکه که بسیاری از نمایندگان مجلس، نخست مدارا می کردند و مقاومت جدی از خود نشان نمی دادند اما سید محمد طباطبایی به همراه سید عبدالله بهبهانی در برابر زیاده خواهی های دربار ایستادند و پس از به توپ بسته شدن مجلس، طباطبایی و یارانش در مناطق مختلفی پناهنده شدند. وی عاقبت پس از مدتی به مشهد تبعید شد و در این شهر فعالیت سیاسی خود را ادامه و کمیته مجاهدین را تشکیل داد. (۸) زمانی که شیخ فضل الله نوری اعدام شد. آیت الله طباطبایی پس از بازگشت به تهران، در پیامی که برای خانواده شیخ فرستاد، ضمن تسلیت شهادت وی، صریحاً اعدام وی را عمل دشمنان اسلام و ایران خواند که «برای ضعف روحانیت و استقلال و عظمت ایران، مخالفین بدان مبادرت ورزیده اند».

ویژگی های رفتاری آیت الله طباطبایی

آیت الله طباطبایی در میان مردم از احترام زیادی برخوردار بود. دربار و رژیم از روشنگری های او می هراسیدند و مردم نیز به شدت به او دلبسته بودند. ناظم الاسلام کرمانی می نویسد: «تا کنون عالمی به این خوبی، آگاهی، صحت و انصاف ندیدم. سیاست می داند، تهدیدات خارجی را می خواند به حقوق ملل عارف، به قوانین ممالک و دول واقف، ملت دوست، معارف خواه و وطن شناس…»(۹)

سرانجام آیت الله طباطبایی

آیت الله طباطبایی سال های واپسین عمر خود را به گوشه نشینی و انزوا گذرانید. سرانجام آیت آلله طباطبایی در ۱۳۳۹ قمری در تهران درگذشت در حالی که از فرجام نهضت مشروطه دلخوش نبود. پیکر او را در جوار حرم حضرت عبدالعظیم حسنی به خاک سپردند. کتابخانه با ارزشی از آیت الله طباطبایی به یادگار مانده که بعدها به کتابخانه مجلس شورای اسلامی اهدا شد و اینک در دسترس دانش پژوهان و اهل تحقیق قرار دارد.

منابع:

۱ . دوانی‌، علی‌، نهضت روحانیان ‌ایران، تهران، مرکز اسناد انقلاب ‌اسلامی، ۱۳۷۷، ج۱

۲. تاریخ بیداری ایرانیان، ناظم الاسلام کرمانی، ص ۶۱.

۳. قصص العلما، میرزا محمّد تنکابنی، ص ۱۲۲.

۴. فوائد الرضویه، شیخ عباس قمی، ص ۲۱۰.

۵. یادداشتهای سیّد محمّد طباطبایی، به کوشش حسن طباطبایی، نشر آبی، ص ۱۰.

۶. تاریخ بیداری ایرانیان، ص ۶۴.

۷. ایران و جهان اسلام، عبدالهادی حائری، آستان قدس رضوی، مشهد، ۱۳۶۹، ص ۱۳۴.

۹. تاریخ بیداری ایرانیان، ناظم الاسلام کرمانی، ص ۷۰.


لینک منبع

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا