طنز و کاریکاتور

پایگاه خبری شیرین طنز – تنها کسی که به کمال رسید همسرش بود/کاریکلماتور

تنها کسی که به کمال رسید همسرش بود!

کاریکلماتورهای حسین مقدسی نیا

  1. آب از آب تکان نخورد، گنداب شد!
  2. برای بی دست و پا، دست گرفتند خودش پا شد رفت!
  3. کار را که کرد؟ آنکه مزد گرفت برادرجان!
  4. آدمت می‌کنم حیوان؛ نره خری به کودکش می‌گفت!
  5. خرت کرده¬اند آدم! دوش ساقی در گوش داماد می‌گفت!
  6. سینه، خیز برداشت برای عشقی تازه؛ سینه خیز رفتم با پس گردنی پسش آوردم!
  7. از کسی دست نمی‌گرفت، برایش دست گرفتند؛ دستگیر شد!
  8. من با تو ردیف می‌شوم قیافه‌ی قافیه برایم نگیر!
  9. به پاس تو دری که خدا داد به عزیزی ذوقش گل کرد!
  10. به پاس گلی که به گوشه جمال رحمتی زدند!
  11. به پاس یک عمر پاس ندادن علی دایی! که هر گلی زد به سر خودش زد!
  12. به پاس گل زیبایی که با پاس زیبایی گل شد!
  13. به پاس گل بوسه ­ای  که رونالدو به توپ زد، توپ به تور دروازه!
  14. ما را دنیا عوض نکرد، مارادونا با ما چه کرد!
  15. و به پاس گل های پرپر شده ­ای که کمک داور نپذیرفت، اما داور با آغوش باز قبول کرد!
  16. قدر زر، زرگر شناسد قدر گوهر هم بگذار تا پیدا شود گوهرشناس قابلی! عباس زرگر به گوهر خیر اندیش می­‌فت!
  17. گلی که من به تور زده ­ام از گل­ هایی که با توپ به تور دروازه زدم توپ تر است، دیوید بکهام به همسر می‌گفت!
  18. به پاس گل زیبایی  که همسر دروازه بان با گلدان برایش پرتاب کرد!
  19. گلی که من زدم تو در همه­ ی عمرت نزدی، رفیق بد به رونالدو می­‌گفت!
  20. شیر کودک را از مادر، مادر کودک را از شیر و محتکر شیر را از کودک گرفت!
  21. تنها کسی که به کمال رسید همسرش بود!
  22. از وقتی که به دنبال رویا از خودم رفتم هنوز به خودم نیامده ام!
  23. دست به مهره حرکت نمی‌کند، پیچ!
  24. کلمه مقید پای حرف خودش می­‌ایستد!
  25. بدین نحو عمرش را صرف می­‌کند!
  26. کلمه بی صفت زیر حرفش زد ناقص حرکتی شد!
  27. کلمه در نقش دستوریش فرو رفته بود با همه امری سخن می­‌گفت!
  28. هر سخن جایی به نام سخندان و هر نکته مکانی به نام نکته دان دارد!
  29. آتشی را که چهارشنبه سوری به پا کرد دامن پنج شنبه را هم گرفت!
  30. بدین نحو عمرش را صرف می­‌کند!
  31. گلویش عفونت کرده بود حرف­ های بودار می‌­زد!
  32. حروف چینِ تند دست، سخن چینی می­‌کرد!
  33. آتش به پا کرد دلم را بسوزاند، دماغ خودش سوخت!
  34. حرف به گوشش نمی­‌رفت در دهانش گذاشتند!
  35. نا رنج برده و نی زجر کشیده رنجیده که به نارنج رسیده نرسیده!
  36. لب ورچیده، زبان سوخته دهان آلوده؛ گل ناچیده، آش ناخورده و یوسف ندریده مائیم! گرگ بورس ایران می­‌گفت!
  37. دلگیرم و دستگیرم شده که پاگیر تو هستم!
  38. آتشی که جگرکی به پا کرد دلِ خیلی ها را سوزاند!
  39. فرصت اگر پا می­داد از دست نمی­‌رفت!
  40. هر سخن جایی به نام سخندان دارد!
  41. هر ننه قمری که دو دانگ صدا دارد فکر می­‌کند می­‌شود ننه قمر من، نوه ­ی قمرالملوک وزیری می‌­گفت!
  42. دو دلداده از هم دلگیر شدند!




لینک منبع

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا